بریده کتاب - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 10:26
xa0 ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر، من دیگر از این گردشها خسته شدهام، میخواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرفها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفتهام؛ مثلا این را فهمید...
تولد - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:56
خدایا - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
xa0 xa0 خدایامی خواهم اعتراف کنمدیگر نمی توانم، خسته ام...من امانت دار خوبی نیستم،مرا از ((من)) بگیر...مال خودتمن تنهايي نمیتوانم نگهش دارم...
چی بهترازکتاب - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
xa0 xa0 * xa0 اگر قفل درب کتابخانه ای را زنگ زده دیدید، xa0 روغن کاریِ زنگار فکریِ کتاب خوانها را، در برنامه خود بگذارید. xa0 * xa0 xa0
نور جهان - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
پایان زندگی ما لزوما همان روز مرگمان نیست : برای برخی کسان ، این روز بسی پیش تر فرا می رسد ، اما برای آن کس که به راستی زنده است ، شاید هرگز فرا نرسد . ( كريستين بوبن )
باورهايي آبي - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
xa0 xa0 درباره کشف یک پروانهxa0 اوراکشف کردم واسمی رویش گذاشتمxa0 اسمی شاعرانه ،میان این همه اسم شبیه به همxa0 و پدرخوانده ی پروانه ای شدمxa0 نخستین کسی هستم که توصیفش کردمxa0 دنبال شهرت دیگری نمی گردم. ولادیمر ناباکوفxa0 xa0 از کتاب پروانه سفیدوپنجره های رنگارنگxa0 xa0
پیرهنی جز صدای تو بر تن نمی کنم. - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
حالم را بپرس!با تو سپید می شومو سراسر روز رااز رگم آفتاب می تراود.کلاغها خبر ندارندشب را قال گذاشتم وچه قدر خوشبختی از گلهای بالشت چیدم.حالا تا خدا خواب استدر خو بهایت غلتی بزنمموهایت را بنویسم.زندگی در می زندبیدار شو!کمی جوشانده از آسمان برایت دم کرده امرنگین کمانی در بشقاب. xa0
تكه شعر - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
هرچه كتاب مي خواندم جلوي پنجره مي چيدم روز به روز فكرم روشن مي شد اتاقم تاريك كاش من تاجر آجر سه سانتي بودم! اکبر اکسیر
نون نوشتن - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
احساس میکنم از کتاب ها میترسم. هر وقت خود را در میان کتاب ها می بینم، با صراحت بی رحمانه ای احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه، چگونه میتوان زندگی کرد؟ چگونه میتوان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟! چگونه میتوان در سرنوشت آن دخالت داشت؟! xa0
حیف - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 هی گفتند:پدرمادرها! مراقب بچه ها باشيد اينترنت چيز بدي است ماهواره خطر دارد بچه ها منحرف مي شوند ... گوش نداديم كه نداديم حالا مادر رفته دبي ، كنسرت پدر رفته دنبال تقويتي چهار كاره كاش مراقب پدر مادر ها بوديم ! xa0 اکبراکسیر
غروب جلال - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
xa0 لذت یعنی همین که در متن کاری باشی که آن را دوست داری. xa0
يك پاراگراف - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 8:46
xa0 واقعاً زیاد حرف میزنیم. همه دارند حرف میزنند. بیشتر از نیاز. همه فکر میکنند چیزی گفتنی دارند. حال آنکه حرف باارزش شاید دو سهبار در یک قرن پیدا شود. خود من شخص پُرحرفی نیستم. اصلاً بیش از آنکه راجعبه چیزی اظهارنظر کنم، دوست دارم یکی دو روز بیندیشم. دلم میخواهد حرفم ارزش دو روز فکر کردن را داشته ب...

برچسب‌های مرتبط

کتابخوان آذر | کتابخوان آذرماه | داستانک های زیبا | داستانک های جالب | ناميرا صادق كرميار | ناميرا خفية | ناميرا دكور | ناميرا كتاب | اغنية نميرا | گروه ناميرا