
کتاب و که داشتم ثبت می کردم نگاه اول فکر کردم واقعادرباره اصول خانه داریه و گفتم ببرم خونه بخونمش بعدکه دقیق نگاه کردم متوجه شدم رمانه.برای حلقه که معرفی شد تصمیم گرفتم برای برگشت به حلقه بخونمش .با توجه به اینکه رمان خارجی رو خیلی دوست دارم ولی این کتاب ونتونستم تا اخر بخونم دلیلشو نمیدونم . شایدشرایط روحی که این روزها داشتم کم حوصله ام کرده بود.بعیدنیست که نویسنده کتاب با همه مون قهر کنند . دلم نمیادچون کتاب وکامل نخوندم درباره اش بنویسم . شاید پیام کتاب این بود که خیلی نبایددربندحرف مردم شد و سخت نگرفت .
ص 19 گهگاهی مولی اتاق سیلوی را می گشت تا مبادا کتابی را به کتابخانه پس نداده باشد .....(افرین .کاش سیلوی به اعضا ما هم یاد میداد کتابها را سر موعد برگردانند).
ص22دردستم مرگ و درجیب بغل تباهی را نگه داشته ام .درچنین مواقعی مادربزرگ رامثل بندشلوارومتودیست بودنش فراموش می کرد ولی مادربزرگ او را این طوربیشتردوست داشت :مانندروحی تنها مثل روح خودش.
این صفحه رو خیلی دوست داشتم ص 188شماهم بخونید
سیلوی پارو زد وپاروزد و به سختی از میان امواج آب گذشتیم .سیلوی به آسمان نگاه کرد وگاهی به سطح آب چشم می دوختم که در عین شفافیت مثل سنگ قیمتی تیره ای ناخالص وکدربود.پرهای پرندگان دریایی وهیات سیاه ماهی هارا می دیدم .تصویر پاره پاره ی آسمان مفروش با گل های نرگس مانند ذرات درخشانی که بر ابریشم می نشیینندو........
تصورخیلی جالبی از این صفحه داشتم .از اینجا به بعد کتاب به نظرم جالب آمد .
بهر حال من این کتاب را تا آخر خواهم خواند .
کتابخانه استاد داوود میرباقری کلاته خیج...
ما را در سایت کتابخانه استاد داوود میرباقری کلاته خیج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42