
ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و 72 تن از یاران با وفایش، بر محبان اهل بیت (ع) تسلیت باد....
ادامه مطلب
این کتابخانه از بهمن 1380شروع به فعالیت نمود .در خیابان اصلی نرسیده به مسجدصاحب الزمان بازیربنای350مترواقع گردیده استدارای11000جلد کتاب در تمام زمینه ها وکتب کودک ونشریات متنوع می باشد.شرایط عضویت:به همراه داشتن یک قطعه عکس3×4 پشت نویسی شده، مشخصات کامل فردی خصوصا شماره ملی، 15000ریال بابت حق عضویت...
ادامه مطلب
کتاب و که داشتم ثبت می کردم نگاه اول فکر کردم واقعادرباره اصول خانه داریه و گفتم ببرم خونه بخونمش بعدکه دقیق نگاه کردم متوجه شدم رمانه.برای حلقه که معرفی شد تصمیم گرفتم برای برگشت به حلقه بخونمش .با توجه به اینکه رمان خارجی رو خیلی دوست دارم ولی این کتاب ونتونستم تا اخر بخونم دلیلشو نمیدونم . ...
ادامه مطلب
فهرست كتابهاي هفتمين جشنواره كتابخواني رضوي عبارتند از: رديف عنوان مخاطب مقطع سني 1 10 قصه از امام رضا (عليهالسلام) براي بچهها كودك از 4 سالگي تا 11 سالگي 2 ماه غريب من نوجوان از 12 سالگي تا 17 سالگي 3 مهارتهای زندگی در سیره رضوی جوان و بزرگسال از 18 سالگي به بالا...
ادامه مطلب
كتابخوان ماه ارديبهشت 96 منابع منتخب براي ارديبهشت ماه: رديف عنوان مولف ناشر مترجم 1 ماه به روایت آه زرویی نصرآباد کتاب نیستان _ 2 باباگوریو انوره دو بالزاک انتشارات دوستان به آذین 3 تخم مرغ خال خالی تد هیلز گیسا افسانه شعبان نژاد 4 لالو یوسف قوجق ک...
ادامه مطلب
بارون درختنشینIl Barone Rampante در آن پندارها تا آن جا پیش می رفت که دیگر مکانی در کار نبود. نه از زمین خبری بود ، نه از شاخه های بلندی که روی آن جا داشت. جایی را در ذهن خود مجسم می کرد که هیچ جا نبود، جایی که برای رسیدن به آن ، نه به پایین که رو به بالا باید می رفتی. یعنی شاید درختی آن چنان بلند...
ادامه مطلب
#خدا گفت:"بخوان برای من بخوان،این منم که دوستت دارم،سیاهی ات را و خواندنت را"و کلاغ خواند.این بار عاشقانه ترین آوازش را.خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد#بالهایت را کجا جا گذاشتی نوشته ی عرفان نظر آهاری ...
ادامه مطلب
رویای نیمه شب نویسنده :مظفرسالاری ناشر:کتابستان معرفت اولین بار تعریف این کتابو مشهد که رفته بودم زیارت شنیدم .وقتی کتابو ثبت می کردم تصمیم گرفتم بخونمش ولی نمیدونم چرا یادم رفت .تااینکه با حلقه هماهنگ شدم و در ایام نیمه شعبان خوندمش و چون کتاب درباره امام زمان عج بود این همزمانی برام خوشایند ب...
ادامه مطلب
کتاب ریسمان است برای بعضی به آن می آویزند و بالا می روند تا اوج برج ها و باروهای فهمیدن و دانستن ... بر فراز قله های آگاهی و بینش - کتاب ، آبشار است برای بعضی دیگر در زیر بارش سخاوتمندانه اش می ایستند و خود را در شکوه شست و شوی زلالش رها می کنند - کتاب غذاست برای گروهی وقتی گرسنه معنا و مفهوم می شوند این سفره را می گشایند کلمه کلمه و سطرسطرش را می جوند و مز مزه می کنند ... - کتاب ، برای تو چیست ؟ اگر پنجره ... بگشای و به تماشا بنشین اگر ریسمان ... دست برآور و بدان بیاویز اگر آبشار ... در سخاوت سیالش رها شو اگر غذا ... و اگر دوست ... دوستی مهربان و نزدیک ... دوستی آشنا ... آغوش باز کن و سرخست...
ادامه مطلب
این طور بارمان آوردهاند که بترسیم، از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد، از کوچکتر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایمان بگذارد. از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغمان بیاید....
ادامه مطلب
برگهای سبز با رگبرگهای سفید، باعث میوه دادن درخت می شوند ؛ و برگهای سفید با رگبرگهای سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها ... ...
ادامه مطلب
ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر، من دیگر از این گردشها خسته شدهام، میخواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرفها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفتهام؛ مثلا این را فهمیدهام که بیشتر ماهیها، موقع پیری شکایت میکنند که زندگیشان را بیخودی تلف کردهاند. دایم ناله و نفرین میکنند و از همه چیز شکایت دارند. من میخواهم بدانم که، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینک...
ادامه مطلب
خدایامی خواهم اعتراف کنمدیگر نمی توانم، خسته ام...من امانت دار خوبی نیستم،مرا از ((من)) بگیر...مال خودتمن تنهايي نمیتوانم نگهش دارم......
ادامه مطلب
* اگر قفل درب کتابخانه ای را زنگ زده دیدید، روغن کاریِ زنگار فکریِ کتاب خوانها را، در برنامه خود بگذارید. * ...
ادامه مطلب
پایان زندگی ما لزوما همان روز مرگمان نیست : برای برخی کسان ، این روز بسی پیش تر فرا می رسد ، اما برای آن کس که به راستی زنده است ، شاید هرگز فرا نرسد . ( كريستين بوبن )...
ادامه مطلب
درباره کشف یک پروانه اوراکشف کردم واسمی رویش گذاشتم اسمی شاعرانه ،میان این همه اسم شبیه به هم و پدرخوانده ی پروانه ای شدم نخستین کسی هستم که توصیفش کردم دنبال شهرت دیگری نمی گردم. ولادیمر ناباکوف از کتاب پروانه سفیدوپنجره های رنگارنگ ...
ادامه مطلب
حالم را بپرس!با تو سپید می شومو سراسر روز رااز رگم آفتاب می تراود.کلاغها خبر ندارندشب را قال گذاشتم وچه قدر خوشبختی از گلهای بالشت چیدم.حالا تا خدا خواب استدر خو بهایت غلتی بزنمموهایت را بنویسم.زندگی در می زندبیدار شو!کمی جوشانده از آسمان برایت دم کرده امرنگین کمانی در بشقاب. ...
ادامه مطلب